causes

جانمایی سطل زباله‌های اراج

شروع داستان پروژه

داستان رویکرد مشارکتی در مؤسسة ما حدوداً از سال ۹۰ با پروژة زباله‌های اراج آغاز شد. پاییز سال 1390 بود که آقای کاشانی، دبیر شورایاری محلة اراج، با ما تماس گرفت و مسئلة زباله‌های کوچة پروین را مطرح کرد و از ما خواست جلساتی با اهالی برای هم‌اندیشی دربارة آن برگزار کنیم.

پروین کوچه‌ای نسبتاً طولانی است. آپارتمان‌های چهارپنج طبقه دارد و تقاطعی با کوچة یاسمن. تقاطع یاسمن و پروین، مجتمعی چهل‌واحدیِ دونبش به نام کشتیرانی قرار دارد که قواره‌اش با باقی ساختمان‌های کوچه هماهنگ نیست و توزیع جمعیت را در کوچه به هم زده است. مسئلة کوچة پروین این بود: جای‌جایِ کوچه تبدیل شده بود به محل تجمع زباله. این اتفاقات، همزمان شده بود با اقدامات شهرداری برای مکانیزه‌کردنِ فرایند جمع‌کردن زباله و گذاشتن مخازن بزرگ زباله‌ در کوچه‎ها. دبیر شورایاری گفته بود که آن‌ها هم این مخازن را داشتند اما تعدادشان به‌مرور زمان کمتر می‌شد. در خیابان رها می‌شدند یا به‌همراه محتویاتشان سوزانده می‌شدند. انتظاری که او از ما داشت، برگزاری یکی‌دو نشست هم‌اندیشی[i] با اهالی دربارة همین مسئلة جانمایی سطل زباله‌ها بود.

قدم اول: در جست‌وجوی ورودی متفاوت از قالب رایج

دقیقاً نمی‌دانستیم چطور باید در این زمان کوتاه به مسئله ورود کنیم و با چه برنامه‌ای جلسة چندساعته را به‌سمت حل مشکل ببریم. در گام اول، می‌خواستیم ببینیم روایت مردم از این اتفاق چیست و چه چیزی باعث شده تصمیم بگیرند سطل‌های زباله را آتش بزنند یا به هر شکلی از بین ببرند. تصمیم گرفتیم در جلسة اول دربارة مشکل زباله‌ها گپ‌وگفت کوچکی با اهالی داشته باشیم و نقشة کوچه را با همکاری آن‌ها دربیاوریم و ببینیم چه سرنخ‌هایی برای گام‌های بعدی پیدا می‌کنیم. دبیر شورایاری مسئولیت دعوت اهالی را بر عهده گرفت؛ علاوه‌بر پوستر بزرگی که برای دعوت اهالی در تقاطع کوچة پروین و یاسمن به دیوار نصب شد، او مدیر هر ساختمان را جداگانه دعوت کرد. جمع مدعوین حدود چهل نفر می‌شد. در روز جلسه ده‌دوازده نفر از نمایندگان ساختمان‌ها آمدند. یک نماینده هم از دفتر خدمات شهری شهرداری حاضر بود که مستقیماً مسئول کنترل نصب مخازن زباله بود. علاوه‌بر آن آقای کاشانی به نمایندگی از شورایاری و خانم پتویی‌ها مدیر محله اراج هم حضور داشتند.

مسئله‌ای با ابعادی فراتر از تصورمان

در حسینیة محلة اراج که محل قرارمان بود جمع شدیم. آنچه از مشکل دفع زبالة کوچه‌شان می‌دانستیم، مطرح کردیم و آن‌ها هم با گفتن نکاتی، فهم ما را از مشکل تکمیل کردند. در همین گفت‌وگوی کوتاه، بازیگران مختلف مسئله هم ریشه‌ها و ابعاد جدیدی از آن را شناختند و برایشان روشن شد. از «ساختمان بزرگ کشتی‌رانی» گرفته تا «خرابی ماشین دفع پسماند» تا «بی‌نظمی شهرداری» و «بی‌فرهنگی خودمان» و… .

به‌همراه اهالی شروع کردیم به کشیدن نقشة اجتماعی کوچه. سفرة بزرگی روی زمین پهن کردیم و روی آن با چسب کاغذی خیابان‌کشی کردیم و با کاغذ رنگی ساختمان ‌ساختیم. سعی ‌کردیم تا جای ممکن اطلاعاتی را که در صحبت‎های مردم ردوبدل می‎شد روی نقشه نشان بدهیم: تعداد ساختمان‎های کوچه، تعداد واحد هر ساختمان، اینکه مدیر هر ساختمان چه کسی است و آیا سرایدار دارد یا نه، محل تجمع زباله‎ها، سربالایی و سرپایینی کوچه، تیر چراغ برق و جای سطل‌زباله‌های قبلی روی نقشه علامت‌گذاری می‌شد. درواقع هرچیزی که در لحظه حس می‌کردیم می‌توانست در تحلیل و فهم مسئله کمک کند. کم‌کم دستمان آمد که چه چیز‌هایی برای تحلیل این مسئله مهم است.

در ادامه، اهالی و نمایندة خدمات شهری شهرداری، شروع به گفتن معیارهایی کردند که برای جای‌گذاری مخازن زباله در نظر داشتند، مانند: سطل‌های زبال زیر پنجرة کسی نباشد، همسایه‌ها را اذیت نکند، شیب کوچه در نظر گرفته شود، ظرفیت مخازن کافی باشد، توزیع مخازن در طول کوچه معقول و متناسب باشد، شمالی یا جنوبی بودن ساختمان‌ها در نظر گرفته شود و… . بعضی‌ها نکات فنی می‌گفتند، بعضی‌ها از دید زیبایی‌شناختی و بعضی‌ها نکات بهداشتی را بررسی می‌کردند. برای جلسات بعدی معیارهای خوبی برای توافق روی جانمایی مخازن به دست آمده بود.

در همان جلسة اول متوجه شدیم که ابعاد مسئله بزرگ‌تر از تصور اولیة ما بود و برخلاف انتظارمان، طی یکی‌دو جلسه با اهالی به راه‌حل نخواهیم رسید. باید کار را بلندمدت‌تر می‌دیدیم. بنابراین همان‌جا تاریخ جلسة بعدی را با حاضران مشخص کردیم: 7 آبان.

از ابتدا، حضور کسانی که موضوع زباله به آن‌ها ربط پیدا می‌کرد برایمان اهمیت داشت و غیبتشان کارمان را سخت می‌کرد. برایمان مهم بود که نظراتشان به‌عنوان بهره‌مندان اصلی پروژه شنیده شود، فرصت مشارکت داشته باشند و تصمیمی که گرفته می‌شود به ضررشان تمام نشود. همین بود که سعی می‌کردیم تا حد ممکن و از راه‌های مختلف بازیگران درگیر با مسئله را در جریان فرایند قرار دهیم. این شد که خبرنامة شمارة اول را برای مطلع‌کردن اهالی از اتفاقات جلسة اول منتشر کردیم. همچنین در خبرنامه شماره تلفن‌هایمان را نوشتیم تا اگر کسی در جلسات نبوده و نظرش را بیان نکرده، با ما تماس بگیرد و بازخورد دهد. خبرنامه را به تعداد خانوارهای ساکن منتشر کردیم و به دست مدیران ساختمان‌ها رساندیم. نوشتیم که چه کسانی در جلسه حاضر شدند، راجع‌به چه چیزهایی حرف زدیم و نقشة تولیدشده توسط اهالی کوچه را هم در آن چاپ کردیم. قرار و مدارهایمان و تاریخ جلسة بعدی را نوشتیم.

توافق ناپایدار

برای برنامه‌ریزی دومین جلسه، سرنخ‌های جلسة اول به کمکمان آمد. گام بعدی مشخص شده بود. تصمیم گرفتیم در این جلسه سیر تاریخی مسئلة زباله‌های کوچه را در بیاوریم. خلاصۀ ماجرا این بود: جمعیت کوچه کم‌کم زیاد شده بود و مجتمع کشتیرانی که حجم درخور توجهی زباله داشت، باعث شده بود که باقی سطل‌ها بیش از ظرفیتشان پر شوند. مردمی که این سطل‌ها جلوی خانه‌شان بود، از این تجمع زباله به تنگ آمده بودند و تصمیم گرفته بودند که مخازن را به طرق مختلف از محل سکونت خود دور کنند یا حتی از بین ببرند. به‌نظر می‌رسید اگر مجتمع کشتی‌رانی مدیریت زباله‌هایش را به‌عهده بگیرد، مشکل حل خواهد شد.

بعد از سیر تاریخی رفتیم سراغ جانمایی سطل‌های زباله. تیم ما از قبل نقشة تولیدشده در جلسة اول را به ماکتی تبدیل کرده بود. ماکتی که در آن مدل کوچکی از خانه‌ها، مخازن و اجزای کوچه طراحی شده بود تا اهالی به‌شکل ملموس و راحت‎تری بتوانند وضعیت کوچه را جلوی چشم داشته باشند. شرکت‌کنندگان با کمک ماکت طراحی‌شده، مخازن را در کوچه جانمایی کردند. آن‌ها برای جانمایی مخازن سراغ معیارهای جلسة اول رفتند و بعضی از آن‌ها را با توجه به قانون شهرداری بازنگری و معیار‌های جدیدی اضافه کردند. در نهایت تصمیمشان بر این شد که در مجموع، پنج مخزن در طول کوچه نصب شود. از این تعداد چهار مخزن در کوچة پروین نصب شود و یکی جلوی ساختمان کشتیرانی در کوچة یاسمن. در این جلسه نماینده‌ای از ساکنان پلاک‌های ۱۱ و ۱۳ که یکی از سطل‌ها دقیقاً جلوی خانه‌شان جانمایی شده بود، حضور نداشت. به همین خاطر نمی‎شد توافق صورت گرفته در جلسه را نهایی تلقی کرد. لازم بود نظر باقی ساکنان کوچه و مخصوصاً ساکنان پلاک‌های ۱۱ و ۱۳ را دربارة این توافق جویا شویم. بنابراین مسیر کار، در قالب گفت‌وگو با جمع‎های کوچک‎تری که محل استقرار سطل مستقیماً تحت‌تأثیر قرارشان می،‎داد ادامه یافت. خبرنامة دوم را که حاوی محل پیشنهادی استقرار سطل‌ها بود، از طریق مدیران ساختمان‌ها به‌دست تک‌تک اهالی رساندیم. جلسة اختصاصی‌ای با پلاک‌های ۱۱ و ۱۳ ترتیب دادیم و آن‌ها هم رضایت مشروط خود را اعلام کردند. شرطشان این بود که حتماً در کنار ساختمان کشتی‌رانی مخزن زباله‌ای نصب شود تا زبالة این ساختمانِ پرجمعیت روی مخزن جلوی خانه آن‎ها سرریز نشود. به‌نظر می‎رسید به توافقی نهایی رسیده بودیم و وقتِ برداشتن گام بعدی بود. بازدیدی میدانی ترتیب دادیم تا اهالی و نمایندة خدمات شهری بتوانند در کنار هم آنچه را که روی ماکت کوچه مشخص شده بود، در عرصة عمل محک بزنند. در این بازدید چند نفر از اهالی که در جلسات حضور داشتند، به علاوة دبیر شورایاری و نمایندة خدمات شهری همراهیمان کردند. از نزدیک فضای کار را می‌دیدیم و هر یک از بازدیدکنندگان نکته‌هایی را که دربارة جانمایی مخازن به ذهنش می‌رسید، می‌گفت. سطل‌ها را در ذهنشان چند متر این‌طرف و آن‌طرف‌تر می‌گذاشتند تا به بهینه‌ترین حالتِ جانمایی برسند. نمایندة خدمات شهری هم نکات فنی مربوط به نصب را در نظر می‌گرفت؛ مثلاً اینکه ماشین دفع پسماند بتواند مخزن را بردارد یا شیرآبة مخزن زمین را آلوده نکند. بازدید میدانی خوب پیش رفت و قرار شد نکاتی که در این بازدید مطرح شد، در جانمایی نهایی مخازن لحاظ شود. نمایندة خدمات شهری وعده کرد پیگیری کارهای اداری نصب سطل‌ها را شروع کنند تا اهالی کوچه هرچه زودتر از شر زباله‌ها خلاص شود.

گره پروین در پیچ یاسمن

ما مجموعاً سه خبرنامه تولید و توزیع کردیم. هربار که خبرنامه‌ها را چاپ می‌کردیم و به‌دست مردم می‌رساندیم، تلفن‌ها و پیام‌ها به‌سمتمان روانه می‌شد. پیغام‌های تشکر، بازخورد، خبر، انتقاد و… بعد از پخش خبرنامة دوم هم همین اتفاق افتاد. اما این‌بار یکی از تماس‌های تلفنی، تأثیرگذارتر از باقی اوقات بود. یکی از ساکنان کوچة یاسمن به ما زنگ زد و پیام با صلابت و مذاکره‌ناپذیری داد: ما در کوچة یاسمن سطل زباله نداشتیم، نداریم و نخواهیم داشت.

معادلات به‌هم خورد. پلاک ۱۱ و ۱۳ که راضی به نصب مخزن جلوی ساختمانشان شده بودند، درواقع به جاگذاری آن به شرط وجود مخزن جلوی ساختمان کشتی‌رانی رضایت داده‌ بودند. طبق این توافق، مخزن در کوچة یاسمن واقع می‌شد. قبل از این ماجراها سطل کشتی‌رانی جلوی درِ شمالی مجتمع و در کوچة پروین بود. این گزینه هم مطلوب همه نبود. خانمی که طبقة اول کشتی‌رانی زندگی می‌کرد، می‌گفت حاضر نیست همواره با بوی زباله  زیر پنجره‌اش زندگی کند و همین موضوع آغازگر وضع کنونی کوچه شده بود. پیشنهاد دادیم که مسئله با مدیران مجتمع کشتی‌رانی مطرح شود. اعضای هیئت‌‌مدیرة کشتیرانی، برگزاری جلسة اختصاصی را منوط به این شرط کردند که ابتدا سلسلة جلسات فرهنگ‌سازی دربارة دفع پسماند برای ساکنان برگزار شود. از طرفی یکی از اهالی کوچة یاسمن در حال جمع‌کردن استشهاد‌نامه از ساکنان یاسمن بود تا اعلام کند این کوچه به سطل زباله احتیاج ندارد. جنبه‌ای از ماجرا را دیده بود که اهالی کوچة پروین هنگام تحلیل و برنامه‌ریزیشان ندیده بودند. می‌گفت که نمی‌خواهم جلوی در خانه‌ام زباله‎های چهل‌واحد ریخته شود. می‌گفت ما حاضریم مسیر طولانی‌تری را طی کنیم تا زباله‌هایمان را در مخزن پارک سر کوچه بگذاریم.

قبل از این اتفاقات، تیم ما فکر می‌کرد توافق، حاصل شده و وقت اجرایی‌شدن تصمیمات است. اما هنوز گره‌ها و پیچیدگی‌هایی برای رسیدن به توافق نهایی وجود داشت. به همین خاطر تصمیم گرفتیم با اهالی کوچة یاسمن وارد گفت‌وگو شویم. از همان فرد معترض کوچة یاسمن خواهش کردیم جلسه‌ای ترتیب دهد تا با اهالی یاسمن مسئله را بررسی کنیم و نظر آن‌ها را هم بشنویم. خودمان هم به‌طور انفرادی با چند نفر از اهالی یاسمن دیدار و گفت‌وگو کردیم. آن‌ها با سطل زباله در کوچه‌شان مشکلی نداشتند، به شرط رضایت همسایة معترضی که مخزن درست روبه‌روی خانه‎اش قرار می‎گرفت.

جلسه‌ای که قرار بود اهالی یاسمن در آن شرکت کنند، هیچ‌وقت برگزار نشد و به‌جایش استشهادنامه‌ای که به امضای تعدادی از ساکنان کوچه رسیده بود، از طریق فکس به دستمان رسید:

«دبير محترم انجمن شوراياري محله اراج

با سلام و تحيات،

احتراماً اينجانبان اهالي کوچه ياسمن و لاله غربي از شهرک ولي‌عصر به استحضار مي‌رسانند حدود چهار متر از در کوچة ده‌متري ياسمن، پياده‌رو است و به‌علت پارک اتومبيل در دو طرف آن تردد اتومبيل به‌سختي صورت مي‌گيرد (و مشابه آن در کوچه لالة غربي که به پارک اتومبيل شيب تند هم اضافه شده است)، و متأسفانه به‌کرات براي اتومبيل‌هاي عبوري تصادم پیش آمده است. لذا تقاضا داريم از نصب سطل زباله در اين مکان خودداري شود. ساکنان محل ترجيح مي‌دهند براي جلوگيري از مشکلات مذکور مسير طولاني‌تري طي کنند و زباله‌هاي خود را در سطل‌هاي دورتری بریزند که امکان تردد کاميون شهرداري وجود دارد و از اين بابت گلايه‌اي ندارند. البته اگر برخلاف ميل ساکنان در اين مکان سطل زباله‌اي تعبيه شود، مسئوليت هر نوع خسارتي متوجه شوراياري محل و شهرداري خواهد بود.

مراتب بالا مورد تأييد ما امضا‌کنندگان ذيل مي‌باشد... .»

خبرنامة سوم: خداحافظی

در طول شش‌هفت ماهی که در محله حضور داشتیم و این پروژه را پیش ‌بردیم، بارها به‌صورت جمعی و اختصاصی با افراد و گروه‌های مختلف مذاکره کردیم. از عمر شش‌هفت ماهة پروژه، پنج ماه مشغول مذاکره با بازیگران مختلفِ درگیر با مسئله بودیم. موفق به دیدار با اهالی یاسمن و مدیران کشتی‌رانی نشدیم. چند ماه گذشته بود و به نظر می‌رسید انگار بنا نیست به توافق برسیم. در دوری تکراری افتاده بودیم و کار پیش نمی‌رفت، چون طرفین مسئله حاضر به گفت‌وگوی دسته‌جمعی نبودند. حدس زدیم که احتمالاً اینجا نقطة خروج ما از محله و پایان پروژه‎ی ما است. بین اعضای تیم خودمان کمی اختلاف نظر دربارة ادامه‌دادن یا پایان کار وجود داشت. بعضی‌هایمان مطمئن نبودیم که باید خداحافظی کنیم یا نه. بالاخره به جمع‎بندی رسیدیم. قرار گذاشتیم همة یافته‌های پروژه‌ را به‌دست اهالی برسانیم و از محله خارج شویم.

در روزهای پایانی پروژه که نیاز به تصمیم‌گیری و توافق بود، فشار زیادی از سوی اهالی به تیم ما وارد بود تا رأی نهایی را صادر کنیم. نگاه‌ها به‌سمت ما بود که حکم «درست» را بگوییم. ما توضیح می‌دادیم که کار ما کمک به روشن‌شدن مسئله، فراهم‌کردن بستر گفت‌وگو، شناختن بازیگران و ذی‌نفعان، و کمک به تحلیل ریشه‌ها و موانعی بود که بر سر راه‌حل این مشکل وجود داشت. از این‌جای مسیر به بعد انتخاب گزینه‌ای مطلوب با تمام مزایا و معایبش به عهدة خود ساکنان است.

برای خداحافظی ما از محله، خبرنامة سوم تولید شد. در خبرنامة آخر که خرداد ۹۱ منتشر شد، سیر تاریخی پروژه را دقیق توضیح دادیم. اینکه جلسات از کجا شروع شد، هر جلسه چه کارهایی انجام شد و بر سر چه تصمیم‌هایی توافق شد. گزینه‌های روی میز برای حل مشکل را توضیح دادیم و نوشتیم هر گزینه چه موانعی دارد که نمی‌تواند به مرحلة اجرا برسد.

تمام تلاشمان را کردیم که روشن و واضح بگوییم که به توافق‌نرسیدن نه‌‌تنها به معنای شکست نیست بلکه خودش نقطه‌ای مهم در فرایند گفت‌وگو است. تمام موانعی را که بر سر توافق جمعی وجود داشت، در این خبرنامه به گوش اهالی رساندیم؛ بازخوردندادن‌ها، تغییر نظرها و بدقولی‌ها. گفتیم قفل مشکل زباله کوچة پروین با کلید گفت‌وگو بین اهالی باز می‌شود، به شرطی که همه حاضر به گفت‌وگو باشند؛ اتفاقی که در این ماجرا به‌شکل مطلوب رخ نداد. ساکنان کشتی‌رانی، اهالی کوچة یاسمن و تعدادی از اهالی کوچه‎ی پروین عموماً در جلسات حضور نداشتند و نقشی ایفا نمی‌کردند. توضیح دادیم که منابع هر پروژه محدود است. ما چند ماه به‌صورت داوطلبانه پروژه را پیش بردیم و بهتر است که  از این پس ذی‌نفعان پروژه خودشان فرآیند رسیدن به تصمیم را به عهده بگیرند. از کسانی که در روند پروژه همراهیمان کردند تشکر کردیم. نقش خودمان را شفاف بیان کردیم و تأکید کردیم که ما در این پروژه ذی‌نفع و تصمیم‌گیرنده نیستیم.

علاوه‌بر این خبرنامه، ویژه‌نامه‌ای هم منتشر کردیم برای اهالی کوچة یاسمن که مشکل مستقیما به آن‌ها مربوط نبود اما در حل مشکل تاثیرگذار بودند. ما خبرنامه‌ها را توزیع کردیم و از محله خارج شدیم. آن زمان دیگر تصمیمی گرفته نشد اما ابعاد مسئله، گزینه‌های پیش‌رو و موانع آن برای کسانی که درگیرش بودند، روشن شد. حتی کسانی هم که فرصت و شرایط حضور پررنگ نداشتند، از طریق خبرنامه‌ها در جریان جزئیات مسئله قرار گرفته بودند. اتفاقی نیفتاد تا ماه‌ها بعد که دبیر شورایاری محله به ما زنگ زد و گفت خدمات شهری شهرداری آمده و مخازن زباله را با در نظرگرفتن دغدغه‌های ساکنان و توافقات صورت‌گرفتة قبلی، نصب کرده و دیگر کسی آن‌ها را آتش نزده و جابه‌جا نکرده است. او معتقد بود که فرصت شنیده‌شدن صدای ساکنان و بررسی همۀ گزینه‌های موجود باعث شده آن‌ها جانمایی جدید مخازن زباله را بپذیرند.

[i] «یک قالب رایج از جانب شهرداری برای نشست‌های هم‌اندیشی ابلاغ شده بود. اهالی معمولاً یکی دو بار در سال دور هم جمع می‌شوند و صحبت می‌کنند و خروجی جلسه‌شان هم می‌شود فهرست طویلی از مطالبات و مشکلات، که این هم بدون اقدامی روی میز بخش‌های مختلف شهرداری می‌ماند یا به دست فراموشی سپرده می‌شود.»